تصاویر متحرک
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﻳﻮﺍﺷﮑﻲ ﻫﺎ ﻣﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ !!!
......ﻳﻮﺍﺷﮑﻲ
ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺷﺒﻮﻧﻪ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ!!
ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﻲ!!
ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻫﺴﺘﻪ
ﮔﻔﺘﻦ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!"
15ام ذي الحجة الحرام
ولادت امام هادي عليه السّلام
امام هادي عليه السّلام بنابر مشهور در چنين روزي از سال 212 يا 214 ه ، در قريه صريا نزديكي مدينه به دنيا آمد.

الا ولایت تـو خلق را تمام هدایت بـه جمله جمله گفتار تو پیام هدایت
ائمهاند هدایتگر و تـو در همه هادی از آن بلند ز نام تـو گشته نام هدایت
تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت
کلام تو همه نور است، همچو آیه قرآن دعای جامعه ات تـا ابـد نظام هدایت
محمد ابن علی در تو دید روی علی را که خورده است به نورت گره، زمام هدایت
هدایت است همه شیوه خدا و تو هادی تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت
سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو
ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو
تو یازده صدف بحر نور را گهر استی در آسمان هدایت الی الابد قمر استی
دهم وصی محمّد نهم سلاله زهـرا نهم ولی خدا را نکوتـرین پسر استی
تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی
به پنج حس و چهار عنصر و سه روح و دو گیتی بـه امر خالق سرمد امام و راهبر استی
امـام یـازدهم حجت دوازدهم را به اقتدار جلال محمدی پسر استی
ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر ز هر چه گفتم و گفتند باز خوبتر استی
سلام بر تو که آیینه جمال خدایـی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی
شب ولادت تو باز، نـور یافت ولادت سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت
خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت سعادت است سعادت، سعادت است سعادت
مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم پیمبران خدا راست بـر تو عرض ارادت
تو هادی همه ای، خلق را به سوی خداوند بـه روز حشر همه هادیان دهند شهادت
قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت تـو را کرامت و ما را سۆال آمده عادت
اگر به راه تو فیض شهادتم بـه کف آید خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت
حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم
تبلور نجف و کاظمین و کرب و بـلایم
هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد
زیارتی است که باشد شناسنامه عترت فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد
زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد
بـه شرح جامعه بـاید کتابها بنویسند بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد
زیارتی است که چون آیههای وحی، نباید کسی به یک خط آن دست بیوضو بگذارد
زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است زیـارتی که عبـارات آن نـظیر نـدارد
زیارتی است که در آن بود تمام ولایت
بود تمام عبارات آن چراغ هـدایت
سلام بـر تـو که آیینه جمال خدایی سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی
سلام بر تـو که دردانـه امام جوادی سلام بر تـو که نور دل امام رضایی
سلام بر تـو که جد امام منتظر استی سلام بر تـو که فرزند سیدالشهدایی
سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی سلام بر تو که مسعا و مروهای و صفایی
سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی
سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی
سلام "میثم" بیدست و پا به لطف و عطایت
که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت

آن نازنین كه وصف جمالش خدا كند امشب خدا كند كه نگاهى به ما كند
آن دلنوازِ از دل و از جان عزیزتر باشد كه درد جان و دل ما دوا كند
آن بى نیاز از همه غیر خدا خوش است ما را گره ز كار فرو بسته وا كند
آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق شاید به ما شكسته دلان اعتنا كند
آن چشمه دعا كه دعا مستجاب از اوست چون مى شود به حالت ما هم دعا كند
پیوند خورده زندگى ما به مهر او این رشته را كس نتواند جدا كند
عالم به خوان رحمت او میهمان ولى یك تن نشد كه حق نمك را ادا كند
خواهد كند ثناى كسى را اگر كسى بهتر همین كه مدحت ابن الرضا كند
ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن كامشب جهان را ز رخش با صفا كند
چارم على ز عترت و نور دل جواد كو چون جواد لطف نماید عطا كند
گویى على به روى محمد كند نگاه چون این پسر به روى پدر دیده وا كند
هادى، دهم امام كه در روزگار خویش جابر سریر معدلت مرتضى كند
دیدار او كدورت دل را جلا دهد ایماى او حوائج مردم روا كند
باید رضای خاطر او آورد به دست خواهد ز خود هر آن كه خدا را رضا كند
آن كو كند فصیح تكلم به هر زبان كى از جواب راز دل ما ابا كند
كار خدا به امر خدا مى كند بلى من عاجزم از این كه بگویم چه ها كند
ابن السبیلک چون ز ابن الرضا سوال از راز بعثت سه تن از انبیاء كند
گیرد جواب خویش و نشیند ز پا و باز یحیى ابن اكثم از پى او ادعا كند
او نیز مفتضح ز سوال و جواب خویش اقرار بر فضیلت آن مقتدا كند
اى هر چه هست عالم و آدم فداى او در حفظ دین چو هستى خود را فدا كند
در راه سر بلندى قرآن كند درنگ بر او هر آن قدر متوكل جفا كند
از جور و ظلم دشمن و تبعید و حبس و قتل راضى به هر چه حكمت حق اقتضا كند
با سعى و صبر خویش به گرد حریم دین هر جا حصار محكمى از نو بنا كند
نور خدا كجا و بساط شراب آه خصم سیاه دل ز خدا كى حیا كند
كى آید از ولى خدا خواندن سرود خواند ولى چنان چه سرورش عزا كند
او مایه ى حیات جهان است وى دریغ دشمن ورا شهید به زهر جفا كند
اى یادگار آل محمد خدا به ما لطفى اگر كند ز طفیل شما كند
صاحب دلى كجاست كه چون ابن مهزیار بر دیده خاك پاى تو را توتیا كند
اى زادهى جواد و به سان پدر جواد مهرت نشد كه قهر به سوى گدا كند
افتاده ام به دام بلا یا ابالحسن غیر از تو كیست؟ آن كه ز دامم رها كند
دست گدایى من و دامان تو بلى جز سوى تو گداى تو رو در كجا كند
من بنده ذلیلم و تو خسرو جلیل چون تو ثنا كنم كه خدایت ثنا كند
خواهم كه بیش مدح تو آرم ولى ز عجز این طبع نارسا به همین اكتفا كند
باشد كه حق به خاطر تو یا ابالحسن
ایمان كاملى به "موید" عطا كند

چو بر سریر ولایت نشست خسرو دین فلك نهاد به درگاه او سر تمكین
بیا كه صبح هدایت دمید و شد تابان در آسمان ولایت ستاره دهمین
ز نسل احمد مرسل ز دوده حیدر ز نور فاطمه طاووس باغ علیّین
ز آسمان امامت دمید خورشیدی كه آفتاب جمالش گرفت روی زمین
به سالكان حقیقت دهید مژده كه گشت امام هادی فرمانروا و رهبر دین
ستارهای كه ز انوار چهره، روشن كرد فضای كون و مكان را به نور علم و یقین
مه سپهر فضیلت، محیط جود و كرم شه سریر ولایت چراغ شرع مبین
طلیعهای كه ز بهر طواف شمع رُخش گشوده بال چو پروانه جبرئیل امین
شهنشهی كه شهان پیش خاك درگاهش كشیده دست ز تخت و كلاه و تاج و نگین
مهی كه بهر تماشای آفتاب رُخش نشسته در صف گردون ستارگان به كمین
سُرور سینه زهرا، سلیل ختم رسل نهال گلشن طاها و روضه یاسین
به پیش تربت پاكش دم از بهشت مزن كه خاك اوست مصفّاتر از بهشت برین
ضمیر اهل یقین از صفای او روشن دهان اهل ادب از كلام او شیرین
رُخش طلیعه آیات كبریاست بخوان صفات ذات خدا را از آن خطوط جبین
چو دُرّ لئالی طبعش به گوش دل آویز كه طبع اوست گرانمایه گنج دُرّ ثمین
شهی كه حكم ولایش ز بامداد ازل نوشته كلك قضا بر صحیفه تكوین
حصار علم و یقین شد به دست او استوار كتاب فضل و شرف شد به نام او تدوین
"رسا" چو خواست كه دفتر به زیور آراید
نموده نامه به نام مباركش تزیین

میلاد امام هادی علیه السلام باز بهانه ای است تا به زیارت جامعه یعنی همان منشور امام شناسی شیعه مراجعه مجددی داشته باشیم و فراموش نكنیم كه همان طور كه خداوند را، خود باید به ما بشناساند - « اللهم عرّفنی نفسك ... » (1) یا « بك عرفتك و أنت دللتنی علیك و لولا أنت لم أدر ما أنت » (2) یعنی خدایا خود را به من بشناسان ... ، بوسیله خودتو را شناختم و تو من را بسوی خود رهنمون ساختی و اگر تو نبودی من نمی دانستم كه چیستی – اهل بیت علیهم السلام را هم باید بوسیله خودشان بشناسیم و فریاد بزنیم :
«بموالاتكم علمنا الله معالم دیننا و أصلح ما كان فسد من دنیانا... »(3) بوسیله موالات شما خداوند معالم و معارف را به ما آموخت. یكی از معالم دین و بلكه برترین آنها خود اهل بیت علیهم السلام میباشند!
در همین رابطه جمله ای بسیار عمیق در زیارت جامعه این كتاب امام شناسیِ مدونِ امام هادی علیه السلام وجود دارد كه بسیار مستحق تأمل و تفكر در اطرافش می باشد:
«و مَن وَحّده قبِل عنكم » یعنی هر كس خدا را یگانه بداند، این عقیده را از شما دریافت نموده است !!
در بدو امر این مطلب یك ادعای سنگین به نظر می رسد و خواننده را به فكر فرو می برد كه چطور ممكن است كه هر موحدی كه هر جای عالم باشد توحید خود را از اهل بیت علیهم السلام دریافت كرده باشد و حال آنكه ممكن است آنها را ندیده باشد و با مكتب و معارف آنها آشنا نباشد و بلكه اسمی هم از آنها نشنیده باشد ؟!
حقیقت این است كه نه تنها توحید بلكه سائر ارزشها و اعتقادات دینی و بلكه كلیه ارزشهای انسانی، بقای خود را در بین جامعه بشری چه اسلامی و چه غیر اسلامی مدیون اهل بیت علیهم السلام و فداكاری آنها در راه دین و اعتلای ارزشهای الهی و انسانی، می باشند!
با یك نگاه كوتاه به عقائد سائر ملل و نحل(4) در رابطه با یگانگی خداوند در می یابیم كه توحید حقیقی فقط و فقط در مكتب اهل بیت علیهم السلام یافت می شود!
همه می دانیم كه تمام مسیحیان جهان اعم از كاتولیك و پروتستان و سایر فرقه های آنها تا آنجا كه نگارنده تحقیق نموده و حتی با بعضی از آنها از نزدیك بحث نموده ام، اعتقاد به «اغانیم ثلاثه» دارند و حضرت عیسی علی نبینا وآله وعلیه السلام را – العیاذ بالله – فرزند خداوند می دانند چنانچه در قرآن نیز به این عقیده خرافی بارها اشاره شده و با آن با شدت تمام مبارزه شده است (5) !!
دین یهود نیز كاملا آغشته به این دست از خرافات میباشد چنانچه اعتقاد دارند كه عزیر پیامبر علیهالسلام پسر خداست (6) !!
اكثریت مسلمانان امروز جهان را اهل تسنن تشكیل می دهند كه اكثریت آنان از لحاظ عقیدتی دارای گرایش عقیدتی و كلامی اشعری می باشند و منكر حسن و قبح عقلی می باشند و صدور ظلم از خداوند را ممكن می شمارند و از همه فاجعهبارتر اینكه قائل و معتقد به «قدمای ثمانیه» می باشند و صفات خداوند را – العیاذ بالله – زائد بر ذات وی می دانند و به عنوان مثال معتقدند كه در كنار ذات مقدس خداوند كه قدیم است، صفت علم یا اراده یا حیات و قدرت او نیز قدیم می باشند به گونه ای كه با ذات عینیت ندارند(7) و این همان عقیده ایست كه امیرالمومنین علیه السلام در خطب نهج البلاغه به كرات به نفی و ابطال آن پرداخته اند (8)!

اما سائر ادیان وضعیتشان روشن تر است، ادیانی مثل بودایی كه مجسمه بودا را می پرستند یا زرتشتی كه آتش را تقدیس می كند یا بهایت كه بها را خدا می داند یا حنابله امروز كه وهابیت تكفیری، شجره خبیثه همین شورهزار پر خس و خاشاك و پر از سنگلاخ است و اشعری مسلك نیز می باشند (9) برای خدا به جسمانیت قائلند و آنچنان به ظواهر جمود دارند كه الفاظی كه در قرآن به شكل كنایه به كار رفته اند را حقیقت می پندارند مانند: « ید الله، بأعیننا، ساق و غیره » و معتقد به امكان رۆیت خداوند با چشم سر در آخرت می باشند !!
حال به اصل بحث برگردیم آیا با وجود این همه خرافه در مورد خداوند مظلوم و غریب در بین میلیاردها انسان این كلام كه توحید حقیقی فقط در مكتب اهل بیت علیهم السلام یافت می شود حرف گزافی است؟!
خطب نهج البلاغه كه خداوند را از امكان توصیف و رۆیت در دنیا و آخرت مبرا می كند و صفات خدا را عین ذات وی معرفی مینماید ، آئین نامه توحید شیعی می باشد.
همه با این جمله در دعای ندبه آشنا هستیم « أین وجه الله الذی إلیه یتوجه الأولیاء » یعنی كجاست وِجهه و محل توجه خداوند و مركز و محوری كه هر ولیی از اولیاء خدا كه بخواهد به خدا متوجه شود باید به آن سمت متوجه شود یا این كه هر ولیی كه به سمت خدا متوجه می شود نا خود آگاه به آن سمت متوجه شده است چه بداند و چه نداند و چه بخواهد و چه نخواهد !!
احتمال اول در صورتی است كه فعل مضارع « یتوجه » را انشائی معنا كنیم و احتمال دوم كه قوی تر به نظر می رسد مبنی بر این است كه خبری معنا كنیم و لازمه این احتمال دوم این است كه هر جا هر كس كه به یاد خدا می افتد در واقع خداوند این یاد را با دست ولی خود به قلب آن بنده افكنده است چنانچه در قرآن كریم می خوانیم :
«و ما یذكرون إلا أن یشاء الله » (10) یعنی انسانها خدا را یاد نمی كنند مگر این كه خداوند بخواهد. چنانچه در مورد ملائكه نیز می خوانیم: «فالملقیات ذكرا » (11) طبق یك احتمال یعنی قسم به ملائكه ای كه ذكر و یاد را به قلوب بندگان میافكنند !! و این موارد با هم منافات ندارد كه بگوئیم ذكر را خدا می افكند یا ملائكه یا ولیّ خدا لكن توضیح آن در این مختصر نمی گنجد.
پی نوشت:
1-كافی ج1 ص337 .
2- مفاتیح الجنان ابتدای دعای ابو حمزه .
3- مفاتیح ، زیارت جامعه كبیره .
4- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج3ص224تا229
5- توبه /30 و مائده / 72و73و75 و آل عمرا /59 و غیره .
6- توبه /30 .
7- بدایة المعارف ج1 ص75 .
8- نهج البلاغه محمد عبده ج2ص37 و عیون اخبار الرضا ص136 و توحید صدوق ص37 .
9- رجوع شود به پی نوشت شماره 4.
10- مدثر/ 56 .
11- مرسلات / 5 .

ز سوی عرش رحمن، نوید شادی آمد بشارت ای محبان، امام هادی آمد
کجایی یابن زهرا بده عیدی ما را که روح عشق و ایمان امام هادی آمد
باران نور، شدت گرفته است، «مدینه» خیره مانده است.
طنین شوقناک ملائک، آسمان را لبریز کرده است.
دهمین چراغ روشن هدایت آمده است؛ بلند و پایدار، ایستاده بر پیشانی جبروت؛
آنچنان استوار که زانوان عصیان دشمنان را در هم فرو ریخته است.
گلــی از گلشن طــه به جهان رو کرده که جهــان را ز صفا جنّت رضوان کرده
نور چشمان جواد ، بُوَدْ همنام علی که خدایش ز شرف، ناطق قرآن کرده
« بِكُم فَتَحَ اللّهُ، و بِكُم یَختِم »
امام علی النقی علیه السلام:
ما كلمات (خدا) هستیم كه پایان نمى پذیرد و فضیلتهاى ما درك نمى شود.
(الاختصاص: 94 ، الاحتجاج: 2/ 499)
امشب ای دل، شب شادی است در کف ما برات آزادی است
باب رحمت ز هر طرف شد باز شب میلاد حضرت هادی است
آمدنت را ستارهها در زاویههای آسمان به تماشا نشسته اند.
آمدنت را ملائک در باغستانهای ملکوت، شور گرفتند.
درست نیمه ذی الحجه، آنگاه که «سمانه» قنداقه ات را در دستهای پدر نهاد تا شوق را در چشمهایش خیره شود.
آمد به جهان مبشر آزادی
مصباح هدایت بشر در وادی
رسواگر هر حکومت الحادی
سرچشمه ی معرفت امام الهادی
***
ای آفتاب عالمیان هادیا سلام ای نور چشم هاشمیان هادیا سلام
ای چارمین علی خدا یا علی مدد ای مقتدای فاطمیان هادیا سلام
***
امام علی النقی علیه السلام :
مَن أطاعَ اللّهَ یُطاعُ ،
هر كس از خدا فرمان ببرد، از او فرمان برند .
(تحف العقول: 482)

مولا همه جا به نامتان می نازم به عطر خوش کلامتان می نازم
یا "حضرت هادی الائمه" حتی بر نوکری غلامتان می نازم
« الحَقُّ مَعَكُم و فیكُم و مِنكُم و إلَیكُم، و أنتُم أهلُهُ و مَعدِنُهُ »
ای شیر درنده پیش تو رام شده هرکس به تو دل داده دل آرام شده
از دولت پابوسی درگاه شماست جبریل امین اگر که خوش نام شده
زمین هیچگاه یخ بندان نخواهد شد.
ستاره ای در پس ستاره، و آفتابی در پی آفتاب است.
هنوز در هوایی ابری خورشیدی می تابد،
و سایه مردی از سلاله نور، که بوی هدایت می دهد روی دیوارهای جهان افتاده است.
افلاک همه غلام "هادی" هستند در چرخش بر" امام هادی" هستند
دردنده ترین وحوش این دنیا هم چون بره و میش رام "هادی" هستند
امام علی النقی علیه السلام:
مَن أَطاعَ اللّهَ لَم یُبالِ سَخَطَ المَخلُوقِینَ ؛
هر كه از آفریدگار فرمان بَرد، از خشم آفریدگان پروا ندارد.
(بحارالأنوار: 71/182)
افلاک که هر کدام، هادی هستند چون نقطه ای از کلام "هادی" هستند
در رقص سماع گونه شان می بینم در چرخش دور نام "هادی" هستند
***
الهی صبغه ی ارشادیم ده
اسیر نفسم و آزادیم ده
نمی گویم که غم یا شادیم ده
تولای امام الهادیم ده

امام هادی علیهالسلام سحرگاه روز پانزده ذیحجه قدم به عرصه گیتی نهاد تا وجود تابناکش روشنایی بخش تاریکیهای جهل و بیایمانی شود. نوزادی که در آیندهای نه چندان دور مایه سربلندی و افتخار اسلام شد.
امام دهم ادامه دهنده رسالت خطیر امامان ماقبل خویش بود.
دهمین ثمره باغ ولایت و دوازدهمین نهال عصمت و طهارت و نخستین فرزند پیشوای نهم در یکی از محلات مدینه، شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام، در محلی به نام «صریا» دیده به جهان گشود.
پدر بزرگوارش او را به زیباترین نامی که در خاندان رسالت سابقه داشت نامید و نام «علی» بر وی نهاد. بعضی از القاب مبارک حضرت: هادی، ناصح عالم، فقیه، امین، عسکری، دلیل، فتّاح، نقی، و مرتضی است؛ چنان که امروز بیشتر شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام حضرت را با لقب مشهور «هادی» میشناسند.
امام هادی علیه السلام همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزا گویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد
حضرت هادی علیهالسلام فرزند اول حضرت جواد علیه السلام است. مادر عزیز و مهربانش، سَمانه نام داشت و از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان درآمد و به عنوان «ام ولد» آزاد شد و افتخار همسری امام نهم را پیدا کرد. وی در نهایت فداکاری و دلسوزی و از بانوان صالح و درستکار و پاکدامن روزگار بود و از پشتیبانان سرسخت امامت و خلافت الهی و نسبت به مقام ولایت آشنا و آگاه بود.

حضرت هادى (علیه السلام) یك زن به نام سوسن یا سلیل و پنج فرزند داشته است .
1 - ابومحمد حسن علیه السلام ( امام عسكرى (علیه السلام) یازدهمین اختر تابناك
ولایت و امامت است ) .
2 - حسین .
3 - سید محمد كه یك سال قبل از پدر بزرگوارش فوت كرد ، جوانى بود آراسته و پرهیزگار كه بسیارى گمان مىكردند مقام ولایت به وى منتقل خواهد شد و قبر مطهرش كه مزار شیعیان است در نزدیكى سامرا مىباشد .
4 - جعفر .
5 - عایشه ، یا به نقل شادروان شیخ عباس قمى: " علیه " .
مادر عزیز و مهربانش، سَمانه نام داشت و از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان درآمد و به عنوان «ام ولد» آزاد شد و افتخار همسری امام نهم را پیدا کرد. وی در نهایت فداکاری و دلسوزی و از بانوان صالح و درستکار و پاکدامن روزگار بود و از پشتیبانان سرسخت امامت و خلافت الهی و نسبت به مقام ولایت آشنا و آگاه بود
پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری هدایت جامعه را به سوی خداوند عهده دار شده اند.
گفتار و منش امامان علیهم السلام، ترسیم "حیات طیبه" انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.
امام هادی علیه السلام همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزا گویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد.
"بریحه" عباسی - که از سوی دستگاه خلافت به سمت امام جماعت مکه و مدینه منصوب شده بود- از امام هادی علیه السلام نزد متوکل شکایت کرد و برای او نوشت: اگر خواهان حفظ مکه و مدینه هستی ، "علی بن محمد" را از این دو شهر بیرون کن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند.
متوکل امام را از کنار حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله تبعید نمود. هنگامی که امام از مدینه به سمت سامرا در حرکت بود، بریحه نیز همراه ایشان بود. در بین راه بریحه به امام گفت: تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد خلیفه ببری، تمام درختانت را در مدینه آتش می زنم، خدمتکارانت را می کُشم و چشمه های مزارعت را کور می کنم. بدان که این کارها را خواهم کرد. امام علیه السلام در جواب فرمود:
«نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من این شکایت را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او، از بندگانش نخواهم برد» .
بریحه چون این سخن را از امام شنید، به دامن آن حضرت افتاد، تضرع کرد و از ایشان تقاضای بخشش نمود. امام فرمود: تو را بخشیدم. (اثبات الوصیة، مسعودی، صص 196-197)
14ام ذي الحجة الحرام
بخشيدن فدك به حضرت زهرا سلام اللَّه عليها
(بحار الانوار: ج 95، ص 189. مستدرك سفينة البحار: ج 2، ص 216)
شق القمر
در شب 14 ذي الحجه واقعه شق القمر به اعجاز پيامبر صلّي اللَّه عليه و آله در مكه رخ داد.

واژه «عید» به معنای رجوع و برگشتن است و «قربان» به معنای قربانی یا هر آنچه با آن بر پروردگار، تقرب جویند. از این رو، میتوان عید قربان را به معنای بازگشت انسان به مقام تقرّب الهی دانست. این مقام در سایه مبارزه با هواهای نفسانی و در پرتو خودسازی و بهرهوری از فرصتهای ناب به دست میآید.
زایران خانه خدا پس از تحمّل مرارتهای بسیار و پرهیز از آلایشهای دنیوی، اینک به منزلگاه آخر رسیدهاند. پایان عبادتها، رازها و رمزهایی برازنده در خود نهان دارند، و از این روست که رمضان در منزل فطر، نماز با سلام، هفته با جمعه و حج با عید قربان به اتمام میرسند.
پروردگار متعال در قرآن مجید، زیباترین تصویر عشق الهی انسان را در داستان رضای ابراهیم (علیه السلام) و تسلیم اسماعیل (علیه السلام)، این گونه ترسیم کرده است: «و وقتی با او به جایگاه سعی رسید، گفت: ای پسرک من! من در خواب [چنین] میبینم که تو را سر میبُرم، پس ببین چه به نظرت میآید؟ گفت: ای پدر! آنچه را مأموری انجام ده! ان شاء الله مرا از شکیبایان خواهی یافت. پس وقتی هر دو تن در دادند [و هم دیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانی برخاک افکند، او را ندا دادیم که ای ابراهیم! رۆیای [خود] را حقیقت بخشیدی، ما نیکوکاران را چنین پاداش میدهیم. راستی که این همان آزمایش آشکار بود».
زایران خانه خدا پس از تحمّل مرارتهای بسیار و پرهیز از آلایشهای دنیوی، اینک به منزلگاه آخر رسیدهاند. پایان عبادتها، رازها و رمزهایی برازنده در خود نهان دارند، و از این روست که رمضان در منزل فطر، نماز با سلام، هفته با جمعه و حج با عید قربان به اتمام میرسند
عید قربان، حکایت آزمایش ابراهیم، اسماعیل و هاجر (علیهم السلام) و تاریخ عبودیت است. این حکایت و این آزمون، در طول تاریخ، همواره تکرار شده، اگرچه هیچگاه بر آن شیوه و به آنگونه نبوده است. تکرار حیاتبخش آن واقعه، در کربلا و در آزمایشی متفاوت تجلی یافت. در آن سرزمین، حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) ابراهیم، زینبْ (علیها السلام) هاجر و فرزندان و یاران حسین (علیه السلام) اسماعیل این واقعه بودند. اینان حماسه این آزمون را پرشکوهتر بر پهنه ابدیت رقم زدند؛ چرا که ابراهیمِ کربلا، نه تنها یک اسماعیل، که اسماعیلهایش را به مذبح برد و در پایان خود نیز به قربانگاه شهادت رفت.
هاجر اگر بر جدایی اسماعیلی که به دامانش بازگشت صبر پیشه ساخت، زینب (علیها السلام) بر مصیبتِ فراقِ ابدی 72 عزیز، صبورانه سوخت. اگر آنان خانه کعبه را بنا نهادند تا مردمان به آنجا رو آورند و با خدای کعبه تجدید عهد کنند، امام حسین و امام زین العابدین (علیهما السلام) و زینب (علیها السلام) نیز با ایثار خون و رشادتهای بیشمار، غبار غفلت و حجاب و نفاق را از چهره اسلام زدودند.
راز زندگی مردان راستین الهی، در آن است که آنان برای رسیدن به کوی دوست و کسب رضایت محبوب، هرچه جز خدا در دل دارند، بر جای میگذارند تا پاک و مطهر به بارگاه ربوبی حضرت حق وارد شوند. در این عرصه، قربانی، وسیله قرب است و عید قربان، روز تقرّب و نزدیکی به درگاه پروردگار. قربانی کردنِ هر آن چه غیر اوست و در دل و جان مسکن گزیده، مقدمه قُرب است.
عید قربان، حکایت آزمایش ابراهیم، اسماعیل و هاجر (علیهم السلام) و تاریخ عبودیت است. این حکایت و این آزمون، در طول تاریخ، همواره تکرار شده، اگرچه هیچگاه بر آن شیوه و به آنگونه نبوده است. تکرار حیاتبخش آن واقعه، در کربلا و در آزمایشی متفاوت تجلی یافت
این همان رمز قربانی و یکی از ارکان مهم حج ابراهیمی است. در سنّت قربانی، آدمی در آزمونی الهی، با بریدن گلوی طمع و با جدا ساختن اندکی از مال خود، از سر رضا و تسلیم و بدون بخل و تنگ نظری، هدیهای در خور را نثار دوست میکند. بدون تردید، همانگونه که در آیه 37 سوره حج آمده، خداوند متعال از گوشت و پوست و خون قربانی بهرهای نخواهد برد، بلکه تقوا، پرهیزکاری و فرمانبُرداری انسان است که خدا را خشنود کرده و نردبان رشد و تعالی آدمی میشود.
بسیاری از فقها با استدلال به آیه 36 سوره حج، بر این باورند که گوشت قربانی را حتی به غیر مسلمان نیز میتوان بخشید. از این رو، شایسته است فقیران را از هر مذهب و مرام، از منافع قربانی بهرهمند ساخت. در کتاب مناسک حج حضرت امام خمینی آمده است: «احتیاط آن است که ذبیحه را سه قسمت کنند، یک قسمت را هدیه بدهند و یک قسمت را صدقه بدهند و قدری هم از ذبیحه بخورند و صدقه را به مۆمنین بدهند ... و اگر صدقه را به فقرای کفار بدهد یا آن که تمام ذبیحه را به آنها بدهد، اشکال ندارد» .
در دنیایی که هر گروه و دسته، برای استثمار دیگران نقشه میکشند و تنها به منافع خویش میاندیشند، بدون تردید، تنها مکتبی چون اسلام ـ که دارای چنین تفکری بشر دوستانه و خیرخواهانه است و در عمل آن را به اثبات رسانده ـ قابل اعتماد و اطمینان است. اسلام، دین زدودن فقر است؛ حالْ هر کس و هر کجا که باشد. اینگونه جامع نگریهاست که توجه مردمان گیتی را به این مکتب انسانساز متوجه کرده است.

خوشا سر به سوداى معبود سپردن و فرمان بردن از حضرت دوست!
خوشا شیطان درون خویش را به بند کشیدن و از هر چه غیر دوست، چشم پوشیدن!
خوشا لحظه قربانى کردن بتهاى ظاهر و باطن به پاى عشق و همسفر شدن با راهیان کوى دلدار!
خوشا گرگهاى خشم و غضب را از دیار دل خویش راندن!
خوشا نوبت به زمین زدن ناقههاى تکبر که اسباب زحمت آدمىاند و سد شدهاند در مسیر رستگارىاش!
خوشا روایت «بسم الله» بر گلوى خویش خواندن و کلمه توحید را بر تخت پادشاهى قلب نشاندن!
خوشا جهاد اکبر با مدعیان دروغین خدایى و خوشا جان عزیز خویش را به قربانگاه عشق بردن وگذشتن از همه چیز به خاطر او!
عید شرافت و بندگى
عید قربان، عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانىاش؛ جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربانگاهها مىکردند.
عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است.
عید قربان، نقطه عطف آزادى است در تاریخ اسارتها و بردگىهایى که بر انسان تحمیل شده بود.
عید قربان، سرآغاز حکومت توحید است و تولد ایمان و مرگ تردید.
سالک راه عشق، پلکهاى بسته مىخواهد و قلب روشن. آنجا صحنه عاقلانهترین جنونهاى دلدادگىست؛ جایى که آنچه هست، معرفت است؛ نه مصلحت. در این مسیر، روح من، اسماعیل من است و براى ابراهیم شدن، تیغى تیزتر از «فراموشى خود» ندارم. به راستى، تنها کسانى فراموش نمىشوند که خود را از یاد ببرند
نردبان تقرب
عید قربان، عید تسلیم است و تعظیم شعایر الهى.
از «این حیوانات که قربانى مىکنید، نه گوشت و خونشان، که تقواى شما به خدا مىرسد».
قربانى کردن، نماد شکرگزارى است و نماد خاکسارى و رهسپارى با دین حنیف ابراهیم علیهالسلام
قربانى کردن، نماد انفاق است؛ انفاق عزیزترینها و بهترینها؛ که «لَن تَنالُوا البِرَّ حتَّى تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون»؛ نشانهاى است براى نشان دادن بندگى و «همصدا با حلق اسماعیل» نواى اطاعت سر دادن.
قربانى کردن، نردبان تقرب است و ذره شدن تا اوج... تا ملکوت... چاقو زیر گلوى «حرص» نهادن است و ریختن خون «بخل»؛ دل از تیرگىها شستن است و تن سپردن به پاکى آبهاى طهارت...

آن روز، ابراهیم در کنار آبىترین تصور رسالت خویش، به نمایشى سرخ فراخوانده مىشد. آنجا صحنه رقابت آسمان با زمین بود و او باید میان اسماعیل و پروردگارش، یکى را بر مىگزید.
محبوب ابراهیم، تحفهاى از او خواسته است؛ هدیهاى به نازکى حلق مبارک اسماعیل و ارادهاى به استحکام تیزترین شمشیرها. اینجا نقطه رویارویى همه انسان با شیطان است؛ این عید قربان است؛ عیدى که در آن، توحید ابراهیم، در دو راهى انتخابى سخت مىایستد و ملائک، نفسها را براى تماشا حبس مىکنند.
ابراهیم سربلند
اسماعیل و ابراهیم به راه افتادهاند. سجادهاى به وسعت تمامى زمین، در قربانگاه پسر، رو به راه شده است. ابراهیم در برابر رسالت خویش، خم مىشود و رکوع مىکند تا تیزى شمشیر خویش را دو برابر کند و تحفهاى را که براى اثبات صداقت خویش پیشکش آورده است، تقدیم کند؛ ولى شمشیر با حلق اسماعیل در نمىآمیزد و سرانجام، سربلندى انسان در بلندترین قله تاریخ دلدادگىاش اتفاق مىافتد.
عید قربان، عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانىاش؛ جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربانگاهها مىکردند
ابراهیم! امتحان تو، بلنداى سقف عشق را در معمارى بندگى نشان داد و خدا تو را استعاره کرد براى عبرت مدعیان ایمان.
با اسماعیل درونم
سالک راه عشق، پلکهاى بسته مىخواهد و قلب روشن. آنجا صحنه عاقلانهترین جنونهاى دلدادگىست؛ جایى که آنچه هست، معرفت است؛ نه مصلحت. در این مسیر، روح من، اسماعیل من است و براى ابراهیم شدن، تیغى تیزتر از «فراموشى خود» ندارم. به راستى، تنها کسانى فراموش نمىشوند که خود را از یاد ببرند.
بارالها! نفس خویش را در هر لحظه «رمى جمرات» مىکنم تا هر آنچه جز تو در من تجسم شود، محکوم به نابودى باشد.
الهى! حجّ درونىام را به قربانىکردن نفس پایان ده تا اسماعیل وجودم را که در من به ودیعه نهادهاى، باهمان معصومیت کودکانه به دیدار تو آورم.
اسماعیل چهقدر تکرار شد!
اسماعیل! تو بارها تکرار شدى. بعد از تو، روزهایى در تاریخ سر رسید که روزى چند مرتبه عید قربان مىشد و چه ابراهیمها که پسرانشان را با دست خالى به مقتل مىبردند و با دستى پر از بوى بهشت باز مىگشتند! تو آغازگر مکتبى بودى که در آن، شمشیر، جز به اراده دوست نمىبرد و شاگردان تو از آن به بعد هر جا که شیطان دیدند، سنگ در دست گرفتند و دورش کردند؛ مثل بچههاى فلسطین.
ابراهیم! شکوه محض لحظه ایثار، میراث آیه هاى خلوصى است که پیامبرش تو بودى .