شهادت اویس قرنی در رکاب علی (ع)


اویس قرنی، ملقب به سیدالتابعین و از حواریون امام علی (ع) در چنین روزی از سال ۳۷ هجری قمری در جنگ صفین به شهادت رسید.
اویس بن عامر قرنی، از پارسایان نامدار صدر اسلام، ملقب به «سیدالتابعین» و از اصحاب و حواریون حضرت علی (ع) بود. وی در قرن، از نواحی یمن دیده به جهان گشود و زمانی که خبر رسالت پیامبر اکرم (ص) به او رسید، ایمان آورد. اویس به‏دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت ظاهری پیامبر اسلام (ص) نشد، ولی پیامبر (ص) او را «نفس‏الرحمان» نامید و فرمود: «من از سوی یمن، بوی خدا می‌شنوم.» او سرانجام در جنگ صفین، به یاری حضرت علی (ع) شتافت و به درجه والای شهادت نائل آمد.
• مادر اویس، پیرزنی ناتوان، بیمار و نابینا بود. اویس به حکم فطرت و هم‏چنین فرمایش پیامبر (ص) به نیکی و مهربانی با والدین، مراقب مادر بود. هنگامی که شوق دیدار پیامبر نور و رحمت، سرتاسر وجودش را فراگرفته بود، بر خویش واجب دانست با اجازه مادر، برای دیدار پیامبر (ص) به مدینه سفر کند. مادر که کسی جز اویس نداشت و نیازمند پرستاری بود، گفت: اگر پیامبر در مدینه نبود، توقف نکن و زود بازگرد. اویس با شور و شوق دیدار پیامبر (ص) به مدینه سفر کرد. وقتی به مدینه رسید، باخبر شد که پیامبر (ص) به سفر رفته است. او که می‌دانست پیامبر (ص) راضی نیست برای دیدارش به مادری بی‌احترامی شود، آخرین نگاه را به خانه گلین پیامبر (ص) دوخت و با سختی از شهر ایشان خارج شد. هنگامی که پیامبر (ص) به مدینه بازگشت، به او عرض کردند: شترچرانی از یمن به‏نام اویس به اینجا آمد و به شما سلام رسانید و بازگشت. پیامبر فرمود: «آری، این نور اویس است که در خانه ما هدیه گذاشته و خود رفته است.»
• خاندان اویس قرنی در سرزمین یمن می‌زیستند. در سال دهم هجرت، پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع) را به قصد تبلیغ اسلام به سوی یمن فرستاد. آن حضرت، مردم یمن را به اسلام دعوت کرد و مردم، گروه‏گروه دعوت حق را پذیرفتند و اویس قرنی هم که مشتاق نور معرفت و هدایت بود و تاریکی جهل و نادانی برای او آزاردهنده می‌نمود، با شور و اشتیاق بسیار به اسلام گروید و خالصانه ندا برآورد: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله. لبیک یا محمد! اینک من با تمام وجود، وارد وادی اسلام می‌شوم. لبیک یا محمد! با تو پیمان می‌بندم که تا بند بند وجودم از هم نپاشد، وفادار تو باشم. لبیک یا محمد! هیچ‌گاه تو را ندیده‌ام، ولی پیام دل‏نشین و کلام نورانی تو را با گوش جان شنیده‌ام. این‏گونه بود که اویس به آغوش اسلام پناه آورد و به سرمنزل کمال، رهنمون شد و یکی از بهترین مبلغان اسلام گردید.
• اویس قرنی، یکی از سپیدرویان تاریخ است که رسول خدا (ص) در گرامی‏داشت او سخن‌ها گفته است. آن حضرت در حدیثی، اویس را دوست و یار خود و یکی از بهترین و نیکوکار‌ترین تابعین معرفی می‌کند. بار‌ها پیامبر اسلام (ص) به دیدار اویس اظهار اشتیاق می‌کرد و می‌فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند.» ایشان‌ گاه رو به جانب یمن می‌کرد و می‌گفت: «من نسیم خدایی را از سوی یمن می‌بویم.» سلمان فارسی پرسید:‌ ای رسول خدا، این شخصی که بوی خوش او را از یمن می‌بویی، کیست؟ پیامبر فرمود: «در یمن شخصی است به‏نام اویس قرنی که در روز قیامت محشور می‌شود و جمعیت بسیاری را به تعداد افراد و قبیله پرجمعیتِ ربیعه و مضر، شفاعت می‌کند»
• پیامبر اکرم (ص) به یاران خویش امر فرمودند که هریک از شما اویس قرنی را ملاقات کرد، سلام مرا به او برساند و از او درخواست استغفار کند. اصحاب از وی پرسیدند: یا رسول‏الله، اویس قرنی کیست؟! پیامبر نشانه‌های وی را این‏گونه بیان کرد: «اویس چشمان سیاه مایل به کبودی دارد و بین دو کتف او، اثر ماه‏گرفتگی است. گندم‏گون بوده و چانه‌اش کشیده و قامتش معتدل است... قرآن تلاوت می‌کند و اشکش همواره از خوف خدا جاری است. دو جامه کهنه دارد. در زمین گمنام است، ولی آسمانیان او را می‌شناسند. اگر به خدا قسم خورد، سوگندش پذیرفته است. روز رستاخیز به دیگر مردمان گفته می‌شود وارد بهشت شوید، ولی به اویس می‌گویند بمان و شفاعت کن. خداوند به تعداد دو قبیله ربیعه و مضر، شفاعت او را می‌پذیرد.»
• اویس قرنی، مانند گنج گران‏بهایی که در اعماق زمین قرار گیرد، در محیط زندگی خود ناشناخته بود، ولی از آنجا که هر گنجی روزی کشف می‌شود، اویس نیز توسط پیامبر اکرم (ص) به همه مسلمانان معرفی شد. بار‌ها پیامبر (ص) به دیدار اویس اظهار اشتیاق می‌کرد. گفتند: یا رسول‏الله، اویس قرنی کیست که این‏گونه از او یاد می‏کنی؟! پیامبر پاسخ داد: «او با وجود عظمت و شخصیتی که دارد، در نظر شما فردی عادی است. اگر از میان شما غایب گردد، هرگز سراغ او را نمی‌گیرید و اگر در انجمن شما حاضر شود، به او اهمیت نمی‌دهید. او در پیشگاه الهی مقامی بزرگ دارد، به‏طوری‏که در روز رستاخیز، در سایه شفاعت او، دو قبیله به بهشت می‌روند. او مرا نمی‌بیند ولی به آئین من ایمان می‌آورد و سرانجام در رکاب علی در جنگ صفین کشته می‌شود.»
• اویس قرنی آن‏قدر لیاقت و عظمت داشت که حضرت علی (ع) در جنگ صفین به انتظارش نشسته، از او ستایش می‌کند. او تنها یکی از یاران معمولی علی (ع) نبود، بلکه از حواریون آن حضرت به‏شمار می‌رفت. پیشوای هفتم، حضرت موسی بن جعفر (ع) فرمودند: «روز رستاخیز منادی الهی ندا می‌دهد که حواریون محمد که از پیروی او دست نکشیدند و بر سر پیمان خود باقی ماندند، کجا هستند؟! در این هنگام، چهره‌های درخشانی مانند سلمان، ابوذر و مقداد از جا برمی‏خیزند و خود را معرفی می‌نمایند. بار دیگر منادی ندا می‌دهد: حواریون علی کجا هستند؟! در این هنگام، گروهی از یاران برجسته امیرمؤمنان، علی (ع) مانند محمد بن ابی‏بکر، میثم تمار و اویس قرنی برخاسته و از دیگران مشخص می‌گردند.»
• اویس قرنی، زاهدی گوشه‏گیر و دور از اجتماع نبود؛ بلکه زهد او، در عشق به خدا و وارستگی از دل‏بستگی‌های مادی و دل‏سوزی به حال محرومان اجتماع جلوه‏گر می‌شد. او خود را در برابر خدا و اجتماع مسئول و متعهد می‌دانست و در دفاع از حق و رسیدگی به حال نیازمندان، از هیچ کوششی دریغ نمی‌ورزید. اویس در پاسخ شخصی که از حال او پرسید، گفت: سوگند به خدا، مرگ و اندوه و رنج‌های آن، و بیم از روز رستاخیز، برای فرد باایمان، جای خوشحالی باقی نگذاشته، پرداخت حقوق الهی برای ما، درهم و دیناری، نیندوخته و طرفداری از حق و حقیقت، یک نفر دوست در میان مردم برای ما به‏جای نگذاشته است؛ زیرا وقتی آن‌ها را به نیکی‌ها دعوت نموده و از بدی‌ها نهی می‌کنیم، از ما می‌رنجند و به هزار عیب و گناه متهم می‌کنند. عده‌ای مردم بی‌ایمان هم در این کار با آن‌ها همکاری می‌کنند، ولی هرگز اینان نمی‌توانند مانع مبارزه ما برای احقاق حق و نابودی باطل گردند.»
• اویس قرنی در زندگی خویش، عارفی زهدپیشه بود. او به تلاش برای معاش، به‏عنوان عبادت می‌نگریست و با سستی، تنبلی و تن‏پروری مبارزه می‌کرد. او‌ گاه شتربان بود و زمانی هسته‌های خرما را جمع می‌کرد و شب‏هنگام آن را می‌فروخت و از دسترنج خویش، زندگی ساده‌ای را برای خود و مادر ناتوانش فراهم می‌آورد و باقی‏مانده دستمزدش را نیز در راه خدا انفاق می‌کرد. اویس دیگران را به خود ترجیح می‌داد و‌ گاه لباسش را به نیازمندان می‌بخشید. پیامبر اکرم (ص) درباره ایثار اویس می‌فرماید: «در میان امت من، کسانی هستند که به‏دلیل نداشتن لباس نمی‌توانند در مسجد حاضر شوند و ایمانشان به آن‌ها اجازه نمی‌دهد که از مردم تقاضا کنند؛ از شمار آن‌ها، اویس قرنی و فرات بن حیان هستند.»
• اویس قرنی درباره اثرات هم‏نشینی با قرآن می‌گوید: «هیچ‏کس با قرآن هم‏دم نمی‌شود، مگر آن‏که وقتی برخاست، بر کمالش افزوده گردید یا از کوردلی و انحرافش کاسته شد. قرآن، مایه شفا و رحمت مؤمنان است، ولی برای ستمگران، چیزی جز زیان و خسارت نیست.» از دیدگاه اویس، قرآن برای مؤمنان عامل رشد و قوت و کمال است و برای ستمکاران، زمینه‏ساز ضعف و تباهی و شکست می‌شود. اویس، بهترین همدم و مونس خویش را قرآن کریم قرار داده بود و آن‌گاه که رسول اکرم (ص) نشانه‌های اویس را برمی‏شمرد، چنین فرمود: «اویس قرآن می‌خواند و بر خویش می‌گرید.»
• روزی اویس قرنی در مجلسی که جمعی حضور داشتند، آن‌ها را موعظه می‌کرد و می‌گفت: «کسانی که در این مجلس هستند، سه گروه‌اند: مؤمن آگاه، مؤمن ناآگاه و منافق. مؤمن آگاه همانند بارانی است که بر درخت بانشاط میوه‏دار می‌بارد و باعث زیبایی و طراوت آن می‌شود. مؤمن ناآگاه مانند بارانی است که بر درخت بی‌میوه می‌بارد و موجب افرایش طراوت و زیبایی آن و سرسبزی شاخ و برگش می‌گردد. منافق هم مانند بارانی است که بر گیاه خشک و شکسته می‌بارد و باعث خرد شدن و متلاشی شدن آن می‌گردد».
• اویس قرنی در سخنی خطاب به «هرم بن حیان» مرگ را پدیده‌ای همگانی معرفی می‌کند: «ای هرم بن حیان، می‌بینی که انسان‌ها یکی پس از دیگری از دنیا می‌روند. پیامبر که اشرف مخلوقات است، از این جهان سست‏بنیاد رفت. پدرت آدم نیز مرد. مادرت، حوا هم مرد. نوح، پیامبر خدا نیز مرد. ابراهیم، خلیل‏الله هم مرد. حضرت موسی و داوود خلیفةالرحمن نیز از این جهان رخت بربستند. من و تو هم فردا جزء مردگانیم. فریفته دنیا مشو. خود را دریاب و آماده مرگ باش و برای این سفر دور، مرکب راه تهیه کن که سفری بس دراز در پیش داری. تو نیز مردم را از عذاب الهی بترسان؛ مبادا از دین خارج شوی.» بعد در ادامه گفت: «ای هرم، آن‌گاه که می‌خوابی، مرگ را بالش خویش گردان و هنگامی که برمی‏خیزی، مرگ را پیش روی خود قرار ده.»
• مردی از اویس قرنی درخواست موعظه و نصیحت کرد. اویس به او گفت: «تو را به کتاب خدا قرآن، و به سنت رسولان و به صالح مؤمنان، علی (ع) سفارش می‌کنم. بر تو باد که یاد مرگ را فراموش نکنی و به اندازه چشم بر هم زدنی قلبت را از یاد خدا غافل نگذاری. خیرخواه امت باش و از جدایی از گروه مسلمانان [و انزوا] بپرهیز که موجب جدایی از دین خواهد شد، درحالی‏که به نتیجه شوم جدایی از دین آگاهی نداری و در اثر این جدایی، وارد دوزخ می‌گردی.»
• اویس قرنی، سخنی حکمت‏آمیز برای رسیدن به فضیلت دارد. او می‌گوید: «چه نیکوست ایمان که آن را علم بیاراید و چه نیکوست علم که آن را عمل بیاراید و چه نیکوست عمل که آن را حلم بیاراید و چه نیکوست حلم و صبر که به علم آمیخته گردد.» آری از دیدگاه اویس، آمیختن علم و ایمان، علم و عمل، عمل و حلم و درنهایت حلم و علم به آدمی فضیلت می‌بخشد.
• روزی اویس قرنی در کنار آب فرات وضو می‌گرفت، آواز طبلی به گوش وی رسید. پرسید: این چه صدایی است؟ گفتند: سپاه علی مرتضی به جنگ معاویه می‌رود، چاووش است که مردم را به صحنه نبرد دعوت می‌کند و صدا، صدای طبل سپاه علی است. اویس گفت: هیچ عبادتی نزد من بر‌تر از یاری و پیروی حضرت علی (ع) نیست. آن‌گاه برای یاری و همراهی مولایش به سوی سپاه امیرالمؤمنین حرکت کرد، به امید ملاقات مولا علی (ع) در قله جهاد و شهادت و برای چشیدن طعم لبخند علوی.
• سپاه حضرت علی (ع) برای جنگ با معاویه، از کوفه به سوی شام حرکت کرد. امیرمؤمنان علی (ع) در راه رفتن به صفین، به منطقه‌ای به‏نام ذی‏قار رسید و در آنجا توقف کرد و فرمود: امروز از سوی کوفه، هزار نفر بدون کم و زیاد به سوی من می‌آیند و تا پای جان با من بیعت می‌کنند. عبدالله بن عباس، پسرعموی آن حضرت، می‌گوید: من شروع به شمارش کسانی که برای بیعت می‌آمدند، کردم. تعداد به ۹۹۹ نفر رسید و کس دیگری نبود، گفتم: انا لله و انا الیه راجعون، چه باعث شد که حضرت چنین گوید؟! ناگاه مردی پشمینه‏پوش و سلاح به دوش دیدم که از سمت کوفه می‌آید. او به حضور امیرمؤمنان رفت و عرض کرد: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم. علی فرمود: با من بر چه چیزی بیعت می‌کنی؟! گفت: بیعت بر شنیدن سخنانت و پیروی از دستوراتت و جنگیدن در رکابت تا مرگم فرا رسد، یا این‏که خداوند پیروزی نصیبت گرداند. علی (ع) فرمود: نامت چیست؟ او گفت: اویس قرنی. علی (ع) فرمود: «الله اکبر! رسول خدا به من خبر داد که مردی از امتش را ملاقات می‌کنم که به او اویس قرنی گفته می‌شود. او از حزب خدا و رسول خداست. مرگش شهادت است و در آخرت، به تعداد دو قبیله ربیعه و مضر شفاعت می‌کند.»
• پیوستن اویس قرنی به سپاه امیرمؤمنان علی (ع) در جنگ صفین، باعث شادمانی علی (ع) و یارانش شد. ورود اویس به جبهه حق بر ضد باطل، حتی در لشکریان معاویه نیز تأثیر گذاشت، تا آنجا که در نخستین روز نبرد، یکی از جنگجویان سپاه معاویه از سپاهیان امام علی (ع) پرسید: آیا اویس قرنی در لشکر شماست؟! جواب داده شد: آری، از او چه می‌خواهی؟! گفت از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: اویس قرنی از بهترین تابعین، یعنی مسلمانان بعد از اصحاب پیامبر است. این را گفت و بی‌درنگ وارد سپاه حضرت علی (ع) شد.
• در جنگ صفین، اویس قرنی، این پیرمرد شیردل، قهرمان میدان عرفان و جهاد، پیش‏تاز مبارزه شد و به استقبال مرگ در راه خدا رفت. او که سال‌ها در جهاد اکبر پیروز و سربلند بود، حال به میدان جهاد اصغر آمده بود. اویس در نیایش به درگاه الهی، چنین دعا می‌کرد: «خدایا، شهادتی ارزانی‌ام کن که برایم بهشت را به ارمغان آورد.» وی در رکاب حضرت علی (ع) جرعه‏جرعه شربت شهادت نوشید و عارفانه و خالصانه به معراج عشق رفت. حضرت علی (ع) بر جنازه اویس نماز خواند و او را دفن کرد و روی تربتش نشست و به یاد اویس گریست.
• مرقد اویس قرنی، در سمت چپ قبر عمار یاسر، در شهر رقه سوریه قرار دارد. مزار شریف او، دارای گنبد و بارگاه و حرم کوچک و صحن است و در روی سنگی که نصف روی قبر را گرفته و در ناحیه سر روی قبر قرار دارد، به خط کوفی نام اویس نوشته شده است. کسانی که از شهر رقه به شام می‌روند، کنار مرقد مطهر اویس می‌ایستند و به‏یاد زندگی بی‌آلایش او و زهد راستینش، و به‏یاد خاطره جان‏بازی او در رکاب مولایش علی (ع) می‌افتند و بی‌اختیار سرشک از دیده می‌ریزند.